• وبلاگ : دختري با كوله‏ باري از اميد
  • يادداشت : خدا جونم ... يعني ميشه ؟؟؟
  • نظرات : 8 خصوصي ، 22 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    «جستجو»
    کوچه اي غمگين و خسته
    پنجره ها همه بسته
    *
    خسته بود کاج بلند
    بيد مجنون و چنار
    گل سرخي به کنار
    *
    کودکي توپ بدست
    آدمي عاشق ومست
    *
    يک نفر تنها بود
    صبح از پنجره اش
    غم شب پيدا بود
    *
    تو در آن کوچه چه ديدي ؟!
    که شدي خيره به آن کاج بلند
    که نشستي لب جوي
    آه! بر روي لبت
    خسته از دست دلت
    *
    به ته کوچه رسيدي
    باز برگشتي وباز....
    خيره بر پنجره اي
    که ندارد آواز
    *
    رفتي و ناله کنان
    قدمت خسته و زار
    دست را لمس کنان
    مي کشيدي به درخت
    پشت را تکيه کنان
    مي زدي بر ديوار
    *
    اشک هايت که چکيد
    غمت اندازه نداشت
    زير لب مي گفتي:
    من دراين کوچه
    به دنبال پري مي گردم
    که شکسته شده از بال دلم
    ...