• وبلاگ : دختري با كوله‏ باري از اميد
  • يادداشت : نامه اي به يك دوست
  • نظرات : 29 خصوصي ، 51 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    سلام همسايه.

    خيلي بي معرفت شدي دوستم.

    نسيم تنهايي هم كه با به وزيدن گرفته ولي كسي همراهم نيست در

    اين كلبه ي تنهايي باز هم با يك پريشان گويي به انتظارت مي نشينم.

    شايد كه دلت به رحم بياد و سري به دوستان قديم بزني.

    سهم ِتوچشم هاي من

    و اين زخم


    كه از دهان ِدريده ي ِتو باريده بود


    حالا هي برگرده ي من مي دود


    و صداي پاي قطار هايي را در مي آورد


    كه ضجه را به آشويتس مي برند.


    اين ريل


    كلافه مي شود از صدا


    واما باز


    روياي نوعروسان دزديده مي شود


    ومن كُت كَت بسته اي را مي بينم


    كه هنوز طنين كِل را


    به بازو دارد


    اگر چه


    دهه ها از روياي هر عروسي دور بوده است.


    چه بوي سوختني بالا گرفته


    در خط ِاين جناغ وُ گرماي آن ريل


    اما تنها تو بد نام گشته اي آشويتس!


    و گرنه


    من در لحظه هايي به سنگيني ِ دمادم


    دربارش ِ كوره از آسمان ِنفتي ِبغداد


    سوي دو چشمم را

    گم كرده ام

    و اين هيچ ِ پر بركت را

    تا تازه تر بماند وُبدانند

    زير باران گريه مي گيرم.

    چه بد آوردني است آشويتس!

    وگر نه

    اين همه ناو ِاز كوره در رفته

    در كور سوي اين خليج

    تو را

    در انگشت ِكوچك ِخود هم نمي كنند.

    وچه بد آورده ايم بد

    كنار ِكلماتي كه اين روز ها

    زير پوست تزريق مي شوند.

    پاسخ

    سلام ... همسايه من اومدم ، ولي انگار وبت مشكل داره ! يه كاريش بكن ...