تا جايي كه يادم هست كامنتمو كامل نوشته بودم...اما...مي خواستم بدونم از وبم خوشت نيومد يا فراموشيدي.......شاد باشي....به اميد ديدار...
باسلام
بسيار خوب با معنا ودلنشين بود .هر چه انسان خواسته هايش را خالصانه با پرودگار خويش در ميان گذارد شكي نيست در جاي خود استجابت خواهد شد .ما بايد در بيان خواسته هايمان اخفا نكنيم ولي بايد خودرا آماده الطاف او نيز گردانيم. خوشحال ميشم فرصت شد به وبم سر بزنيد.
-اي دل !چو شراب معرفت كردي نوش--لب بر هم نه سر الهي مفروش
-در هر سخني چو چشمه كوه مجوش--دريا گردي گر بنشيني خاموش
. . شادوتندرست
از نوشته شما استفاده كرديم ......زيبا بود
يكى از بزرگان و وارستگان مىگفت: «شخصى را ديدم يخ مىفروخت و مكرر مىگفت: به كسى كه سرمايهاش آب مىشود، رحم كنيد» پيش خود گفتم اين است معنى اينكه خداوند در سورهى عصر فرمود: (سوگند به عصر كه انسان در خسارت است) آرى انسانى كه از عمرش بهرهى عاقلانه نمىبرد، مانند يخى است كه آب مىشود .
بنابراين جوانى بهترين زمان عمر استبراى بهتر استفاده كردن و به سوى يك هدف متعالى رفتن و خردمندان دنيا هميشه تلاششان بر اين بوده كه عمر آنان خصوصا جوانىشان مايهى خدمات سرشار براى خود و جامعه باشد .
منتظر حضور شما در کلبه خويش مي باشيم
در صورت تمايل لينك بدهيم ---- خبر از شما
سلام همشهري.....
آپم!!!
فكر كنم خوشحال شدي....
منتظر نظرت هستم
جهان را صاحبي باشد خدا نام ....
..... و در آن هزار توي فتنه و نيرنگ ؛
و ميان غوغاي مهاجمان و دو رويان ،
آتشي بر خانه وحي زبانه كشيد
و .... حقيقت صبح گم گشت .
و اكنون شبي است ،
كه تا تو نيايي
سحر نخواهد شد ....
(ايام شهادت بهانه خلقت بر شما تسليت باد )
بسم الله
و به اذن الله
خواهر خوبم سلام اگر دي ميام ببخش . متنتو كامل نخوندم سيو كردم تا سر فرصت بخونمش.
فقط اومدم بگم :
تسليت ايام پرسوز فاطميه که توام شده با بيحرمتي به حرمين مطهر عسکري و رحلت عالم رباني فاظل لنکراني را از من بپذيريد / آجرک الله اي روح زمان مهدي منتظر / العجل
خدايا منعمم گردان به در ويشي و خرسندي
يا حق
سلام همسايه.
با 2 پريشان گويي در 2 وبلاگ به روز هستم و به انتظار حضور هميشه سبزتان
در نسيم تنهايي و هجرت غريبانه.
وبلاگ هجرت غريبانه = http://www.hejrategharibaane.parsiblog.com
الهي به مستان مي خانه ات
به عقل آفرينان ديوانه ات
به دردي کش لجّه کبريا
که آمد به شآنش فرود انمّا
بنور دل صبح خيزان عشق
ز شادي به انده گريزان عشق
به رندان سر مست آگاه دل
که هرگز نرفتند جز راه دل
به مستان افتاده در پاي خم
به مخمور با مرگ در اشتلم
خدا را به جان خراباتيان
کزين تهمت هستيم وا رهان
به مي خانه ي وحدتم راه ده
دل زنده و جان آگاه ده
که از کثرت خلق تنگ آمدم
بهر جا شدم سر به سنگ آمدم
بيا ساقيا مي به گردش در آر
که دلگيرم از گردش روزگار
به اميد و آرزوي ديدارتان در هر 2 بلاگ
سلام ياسي جون.
ببخشيد دير اومدم.
بازم به من سر بزن خوشحال مي شم.
باي باي